رضا قليخان هدايت
1283
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شمامههاى بلور است شاخ هر گلبن * خزينههاى عبير است خاك هر معدن بخواه آن گهر پاك نابسوده كه هست * بيان قدرت در شان ايزد ذو المن اگر فروخته باشد بود چو زرين كوه * چو آرميده بود همچو بسّدين خرمن شعاعهاش پديد آرد از زمين ياقوت * شرارهاش بروياند از هوا روين زبانههاش چو شمشيرهاى خونآلود * برزمگه به كف شهريار شيراوژن شه مظفر منصور نصر ناصر حق * كه پادشاه زمين است و شهريار ز من چه سدّ آهن پيشش چه كاغذين ديوار * چه كوه زرين پيشش چه دانهء ارزن شجاعت و هنر و جود و جاه و دولت و عز * جمال و خوبى و خلق كريم و خوى حسن خداى كرده است اين دولتش بفضل عطا * برغم حاسد و بدخواه و كورى دشمن ايا نبرده سوارى كه در صف ميدان * شوند مردان پيشت زنان آبستن هزار لشكر باشى تو در يكى ميدان * هزار رستم باشى تو در يكى جوشن نهنگ كوه او بارى و شير آهنخاى * هز بر خونافشانى و پيل كوهافكن